طایفه هایی از قوم تركمن (اوغوزهای سابق) كه حدود هزار سال پیش به هنگام زیستن در كناره های رود سیحون واقع در ماورا النهر به دست امیران سامانی مسلمان شده بودند، ششصد سال در محدوده ای جغرافیایی سكنا گزیدند كه امروزه تركمن صحرا نامیده میشود. این منطقه كه در منتها الیه شرق مازندران و بخشی از شمال خراسان جای دارد. ناحیه ی گسترده ای است به محدود به تركمنستان از شمال، شهرستان بجنورد از شرق،
دریای مازندران از غرب و رشته كوههای البرز از جنوب. امروزه در تركمن صحرا تیره های مهمی چون (یموت)، (گوگلان)، (نخوردلی) و(سالور) زندگی میكنند كه تیره های كم نفر (تكه) و(مورچه لی) را نیز میتوان به آنها اضافه كرد.
نیاكان تیره های تركمن (اوغوزها) كه در رده بندی ترك نژادان، از ترك های شرقی اند، به هنگام حركت از غرب چین و جنوب مغولستان به سوی آسیای میانه، خنیاگران دوره گردی را به همراه داشتند كه (اوزان) نامیده میشدند. اوزان ها زبان گویا و روایتگر رنجهای مردم خود بودند. اوزان ها كه كارشان ریشه ی عمیقی در آیین شامانی (موسیقی درمانی) در شأن قهرمانان ایل، حماسه ها میسرودند و این را میتوان همه ی آثار بنیادی موسیقی ترك زبانان دانست. به عبارت دیگر، اوزان ها، بخشی از تركی سرایان صده های گذشته اند كه سوگ و شادی و یزم و بزم انسانها را با واژگانی ساده و آهنگ هایی موزون و دل نشین بیان داشته اند و با انتقال آنها از نسلی به نسل دیگر، این آثار را به ما رسانده اند.
یكی از محقق های روسی در اثرخود "موسیقی تركمن" مینویسد:
(بخشی به كسی اطلاق میشده است كه خط ایونغوزی را میتوانسته به خوبی بخواند)
این محقق در جای دیگر از كتاب میگوید:
(باكشی واژه ای مغولی است و معنی استاد میدهد و به كسی اطلاق میشده كه حالات شمن را به خود گرفته است.)
اما عنوان بخشی در متنهای فارسی به معنای بخشیدن و هبه كردن آمده است.
بخشی ها روان پزشكانی هستند كه نفسی گرم به ایشان بخشیده شده است. گمان میرود كه واژه ی "بخشی" عمری بیش از 250 تا300 سال نداشته باشد. چرا كه در زمان مختوم قلی واژه ی (اوزان) هنوز مصطلح بوده و هنوز تماماً جای خود را به واژه (بخشی) نداده بوده است.
چنانكه عارف وشاعر بزرگ تركمن مختوم قلی در یكی از شعر های خود آن دو را مترادف هم در آورده است:
(اگر به این سعادت روی نهند، بخشی و اوزان در آیند)
"بخشی" تركمن در همه جا یا دوتار و آواز تاریخ قوم خویش را میگویند.
او آنقدر حرف دارد كه فرصتی برای شاد زیستن و آرام زیستن ندارد. شاید به همین دلیل است كه رقص، در اغلب فرهنگ های نواحی ایران، بخشی از ادبیات شفاهی را تشكیل میدهد در برخی از فرهنگ ها از مهم ترین عوامل بروز و ارا یه فرهنگ یك قوم به شمار میرود، در میان تركمن ها جای ویژه ای ندارد و عدم حضور سازهای كوبه ای در فرهنگ و موسیقی تركمن میتواند دلیلی بر این مدعا باشد. وابستگی زیاد تركمن به اسب در گذشته و حضور سنت دیرینه ی قالی بافی و حركت های موزون و نمدمالی در تركمن صحرا باعث شده است كه مردم تركمن پدیده ی ریتم را در فرهنگ خود در تداوم صدای موزون و متنوع سم اسبان و حركت ها و صدای ریتمیك شانه در قالی بافی و حركت های موزون در نمد مالی جست و جو كنند. در اینجا صدای سم اسبان و صدای برخورد شانه بر تاروپود قالی به جای سازهای ضربه ای و ضربی نشسته است.

